تبليغاتX
Baloch Academy Of Humanities - فرار مغزها، چرا: عبدالخالق بارانزهي Welcome to the First Online Baloch Academy of Humanities

Copyright © balochacademy.org 2006

به اولین آکادمی اینترنتی علوم انسانی بلوچ خوش آمدید

فرار مغزها، چرا: عبدالخالق بارانزهي

فرار  مغزها، چرا ؟

 

عبدالخالق بارانزهي

روزنامه نگار و دانشجوی دوره لیسانس مدیریت بازرگانی

 

طبق آمار صندوق بين المللي پول، سالانه بين 150 تا 180 هزار نفر از ايرانيان تحصيلکرده براي خروج از ايران اقدام مي کنند، و ايران از نظر فرار مغزها در بين 91 کشور در حال توسعه و توسعه نيافته جهان مقام اول را از آن خود کرده است.

 

متاسفانه پديده فرار مغزها جزو پديدههاي مورد غفلت قرار گرفته شده طبقه بندي ميشود. هرچند در فاصله بازه زماني كوتاه اصلاحات اين مورد اندكي توجه سياستمداران ايراني را به خود جلب كرد، اما خيلي  زود به فراموشي سپرده شد. 

 

امروز سرمايه انساني در کشور ما از ابزارهاي مهم توسعه است و توسعه معطوف به حفظ سرمايه انساني است. سرمايه انساني، نيروي متخصص و ماهر، هم ابزار هستند و هم هدف توسعه.

 

به نظر من سه عامل اصلي در فرار مغزها به سوي دنياي توسعه يافته موثرند كه به شرح ذيل ميباشند.

 

1- پارامتر اجتماعي که در آن فاکتورهاي امنيت اجتماعي و تخصصي مطرح است، که خود اين موضوع در چند مقوله قابل بحث است .

 

 2-امنيت شغلي.

 

3- امنيت جاني، تامين اجتماعي.

 

خيلي از افراد متخصص  ازنظر امنيت فکري و جاني امکان طرح مسائل و ايده ها در محيط کار، دانشگاه و نهادها را ندارند.

 

در بحث امنيت جاني مي توان به حادثه کوي دانشگاه و درگيري هاي نظاميان و لباس شخصي ها با دانشجويان دانشگاه امير كبير تهران در روزهاي اخير و تيرماه 78 اشاره کرد. اين برخوردها يعني زائل کردن حوزه علم، و طبيعي است در بسترهايي که صاحبان انديشه نتوانند آرامش خاطر پيدا کنند، بي ترديد فرار را بر قرار ترجيح مي دهند.

 

در بحث تامين اجتماعي نه تنها بحث معيشت و حفظ آبروي يک متخصص مطرح است بلکه از بعد آينده نگري نيز نگراني هايي نسبت به منزلت اجتماعي وموقعيت شغلي فرد و خانواده او وجود دارد.

 

در خصوص دومين عاملي که باعث فرار مغزها مي شود بحث علمي و آموزش را  ميتوان مورد اشاره قرار داد.

 

در مورد سومين دليل، عوامل اقتصادي را ميتوان مطرح کرد و آن را در خروج متخصصان موثر دانست.

 

در حوزه علمي فقدان نهادهاي پژوهشي لازم براي بهره گيري از خدمات افراد متخصص به چشم مي خورد.

 

در دنياي خارج بيش از 5/3 درصد توليد ناخالص ملي صرف تحقيقات مي شود و اين فرصت مناسبي است که هم از نظر علايق و هم از نظر ذهني فرد به کار بپردازد و هم به نيازهاي معيشتي خود پاسخ دهد. ولي در کشور ما اعتبارات پژوهشي 3 دهم درصد از توليد ناخالص ملي است. در چنين فضايي طبيعي است که فرصت و منزلت شغلي نخبگان ، دانشجويان، پژوهشگران و اصحاب علم آسيب پذير باشد.

 

علاوه بر اين، فرهنگ علمي ما بسيار نامطلوب است. سيطره رابطه در مدارس، تقليدگرايي، علم ناباوري، نوگريزي، پنهانکاري،پوشيده گويي، عدم شايسته سالاري، عدم تمايز نهادهاي اجتماعي با علم و مسائلي از اين دست منجر به فضايي مي شود که اگر يک متخصص که داراي دستمزد قابل قبولي هم باشد، در فضاي عاطفي، رواني در روابط کار موجود در سازمان هاي علمي، پژوهشي اجرايي – کارشناسي توانايي ماندگاري را نخواهد داشت.

 

در خصوص حوزه اقتصادي نيزبايد بگويم : با توجه به مسائل و مشکلات موجود در اين زمينه ما شاهد بحران جدي بيکاري در بين متخصصان هستيم.

 

شواهد حاکي است در سال 85  از هر 4 متخصص يک نفر بيکار و سه نفر ديگر با مشکلات منزلت شغلي، شغل مرتب و معيشت آبرومند روبه روست. لذا وجود فرصت هاي شغلي در کشورهاي توسعه يافته از دلائل ديگر گريز از کشور است.

 

درمورد فاصله بين درآمد و هزينه افراد نيز بايد به اين نكته اشاره كنم كه : يک فرد متخصص به طور عادي در کشور توسعه يافته به طور متوسط در ماه 7 هزار دلار درآمد کسب مي کند ولي در کشور ما فرد متخصص 300 دلار درآمد دارد.

 

نکته ديگري که در حوزه اقتصادي مطرح است ، مساله اشتغال بر اساس شايسته سالاري است.

 

متاسفانه در طول قريب به 3 دهه بعد از انقلاب، حتي در دوره رياست جمهوري آقاي خاتمي شايسته سالاري با وجودي که سرلوحهه شعارهاي ايشان بود مرحله اجرا گذاشته نشد.

 

ما در کشور در يک مدار بسته اي از مديران سياسي، اجرايي، اداري، علمي و پژوهشي قرار گرفته ايم و افرادي مي توانند به اين دايره مجوز ورود پيدا کنند که شرط منسوب بودن به دولت و همگرايي با ايده و انديشه دولت را داشته باشند. متخصصاني که خارج از اين مدار قرار بگيرند، محروم و بي بهره هستند.

 

يکي از دلائلي که منجر به اين فرآيند  مي شود اکتفاي دولت به نخبگاني است که بنده آن را «شبه نخبگان» معرفي مي کنم. کساني هستند که به دليل وابستگي به نظام سياسي کشور در سه دهه گذشته توانستند با استفاده از رانت هاي تحصيلي در ايران و خارج از کشور ادامه تحصيل داده و مدارک بالاي دانشگاهي دريافت و امروز در مناصب سياسي و اجتماعي گمارده شوند.حتي اگر هم شايستگي نداشته باشند.

 

اکتفاي نظام سياسي و حکومت براي پيشبرد توسعه ملي به اين شبه نخبگان و عدم باور و ميدان براي ساير نخبگان کشور منجر به ادامه اين مدار بسته مديريتي در کشور و در نهايت مدار بسته توسعه نيافتگي و خروج متخصصان از کشور خواهد شد.

 

بر اساس سرشماري سال 2000 در آمريکا وجود ايرانيان متخصص در دنيا که 3 الي 4 ميليون نفر هستند نشان ميدهد ايرانيان مهاجر در آمريکا جزو بهترين کارآفرينان مهاجر محسوب مي شوند.

 

درآمد ايرانيان مهاجر در آمريکا بيشتر از درآمد متوسط آمريکايي هاي بومي است. نسبت تحصيلات ايرانيان مهاجر به بوميان و مردم آمريکا بالاتر است.

 

ايرانيان مهاجر در کليدي ترين مشاغل علمي، سياسي نظامي، تکنولوژي، اقتصادي و تجاري فعاليت دارند.

 

ايرانيان مهاجر بيشترين انطباق پذيري با فرهنگ ميزبان را داشته در حالي که هويت ملي، زبان و فرهنگ خود را حفظ کرده اند.

 

از مجموع صدهزار ايراني در آلمان در سالهاي گذشته 2000 جلد کتاب منتشر شده در حاليکه از بين 2 ميليون ترک مهاجر تنها 100 جلد کتاب منتشر شده است. اين نشان از پتانسيل هاي ارزنده اي است که يک سرمايه ملي است.

 

با توجه به اينکه نظام سياسي، اداري کشور خروج متخصصين را به عنوان يک مساله جدي تلقي نمي کند، لذا تحقيقات درستي در اين زمينه وجود ندارد. ولي آنچه مسلم است بعد از حادثه کوي دانشگاه فقط کانادا در سال 1999 ظرفيت پذيرش مهاجرت دنيا را 180 هزار نفر اعلام کرد که تنها از ايران 220 هزار متقاضي رفتن وجود داشت البته هنوز معلوم نيست چه تعداد ي به آنجا مهاجرت کرده باشند.

 

در خصوص اينکه بروز بحران ها در جامعه تا چه ميزان بر فرار مغزها موثر است لازم است بدانيد متاسفانه در جامعه ما نه تنها متخصصين از قدر و منزلت لازم برخوردار نيستند بلکه در طول اين چند سال شاهد اوج گيري نا امني نسبت به آنها هستيم.

 

بي ترديد خروج متخصصان که مي توانند پشتوانه فکري، اجرايي و کارآمدي و بقاي نظام سياسي کشور باشند در ميان مدت منجر به ايجاد بحران فراگير خواهد شد...   

 

+ نوشته شده در  شنبه 5 اسفند1385ساعت 17:4  توسط بلوچ آکادمیست  |