تبليغاتX
Baloch Academy Of Humanities - جوانان و فرار مغز ها: افسانه طاهری Welcome to the First Online Baloch Academy of Humanities

Copyright © balochacademy.org 2006

به اولین آکادمی اینترنتی علوم انسانی بلوچ خوش آمدید

جوانان و فرار مغز ها: افسانه طاهری

جوانان و فرار مغزها 

افسانه طاهری 

دانشجوی لیسانس جامعه شناسی   

در دنيايی که ما درآن زندگی می کنيم کشور های زیادی هستند که بعضی از آنها توسعه یافته هستند و بعضی دیگر کشور های توسعه نیافته هستند. در دنیا دو چیز خیلی مهم است که اگر به آنها خوب عمل کنیم بدون شک در زندگی موفق خواهیم شد که عبارتند از: 1- علم.  2- مديريت.

بر ا ساس اين دو مورد متوجه می شويم که ريشه پيشرفت از علم شروع می شود . البته پیشرفت در کشور های توسعه یافته مثل کشور های اروپایی به سرعت پیشروی می کند، چون نحوه آموختن علم در تحريک انسان به پیشرفت خیلی موثراست. فراگرفتن علم ، هر چه زودتر باشد بهتر است، اما اگر محدود باشد ، رشد نخواهد کرد . مثل درختی که اگر آب و کود کافی داده نشود ، پژمرده می شود یا به کندی رشد می کند و دیر به ثمر می رسد،  بنابراین جامعه در بلند مدت به تبعات منفی آن پی خواهد برد .

هر انسانی برای فراگرفتن علم یا مشغول شدن به آن حتما آینده ای روشن را در نظر خود مشاهده می کند و به خاطر همين است که هيچ وقت از فراگيری علم خسته نمی شود ؛ چون هر چه که علم ادامه داشته باشد شيرین تر و جذاب تر می شود،  همراه با اين فراگیری، در مقابل ، انتظاراتی هم از جامعه خود دارد که بعد از فراگرفتن علم چگونه این علم را در جامعه به کار گیرد، و حاصل زحمات او این باید باشد که در جامعه به سهم خود تاثیر بگذار د و آن را متحول کند . البته دولت با ید با امکانات و ابزاری که در اختیار دارد زمینه کاربرد علم را فراهم کند . بطور مثال : در جامعه ما علیرغم اینکه تعداد فارغ التحصیلان دانشگاهی زیاد هستند ؛ چون این زمینه فراهم نشده ، شاهد مشکلات زیاد و میلیون ها بیکار تحصيل کرده هستیم ، بیکاری خود عامل هزار بدبختی برای جامعه است،  زیرا جوانی که با امید و آرزو درس می خواند و تلاش می کند و سختی ها را متحمل می شود، انتظاراتی دارد و با همه این آرزو ها اگر بعد از پایان تحصیل موفق به اشتغال در جامعه نشد معلوم است که نسبت به آینده خود احساس نا امیدی می کند . علاوه بر خود، برای آینده جامعه اش نیز همین طور می انديشد و از طرفی همراه اینکه خود بیکار است و خود به انحراف کشیده می شود ، افراد دیگر جامعه را هم منحرف می کند . درست مثل بیماری که مریضی واگیردار داشته باشد، یا مثلا : سیبی را در نظر بگیرید که خراب شود و پوسیدگی پیدا کند، خود به خود همه سیب هایی که یک جا هستند در یک صندوق هم خراب می شوند. پس مسئله بیکاری فرد همچون بیماری است که مبتلا به هر نوع مریضی می شود و دیگران را هم مثل خود مریض می کند . این چنین است که این موضوع بر می گردد به مسئله « مدیریت ». 

جامعه ای که مدیریت نداشته باشد، بیشتر از این از آن  انتظار نمی رود . مسئله مدیریت به مدیران جامعه بر می گردد . کسی که در این زمینه مسئولیت را به گردن می گیرد باید در مقابل جامعه خود جوابگوی افراد جامعه باشد.

مردم  در جامعه به تنها چیزی که اول نیاز دارند « آزادی » است . اگر جوانان را آزاد بگذارند، در کاری که انجام می دهند اول فکر می کنند ، تجزیه و تحلیل می کنند و سپس با اختیار خود ، راه منطقی را انتخاب می کنند، و موفق هم می شوند. چون انسانی که آزاد باشد دارای اختیار است، در غیر این صورت محدود می شود . البته منظور از آزادی این نیست که با هر خرابی دیگری رو به رو باشند . بلکه تا حدی که خود فکر کنند ، خود تصمیم بگیرند ، خود عمل کنند و به خود امیدوار باشند و این آزادی در چهار چوب حاکمیت قانون باشد . مثلا در جامعه ای که قانون به شکلی است که افراد آن جامعه فقط از این حد تا این حد اجازه و اختیار دارند، اما از این محدوده به بعد هیچ اختیاری ندارند ، مسلم است که این افراد می خواهند به آن طرف محدوده بروند و همین با عث می شود که جامعه با فساد و خرابی بیشتری مواجه شود، که این مسئله بسیار خطرناک است. 

در اینجا ذکر این نکته لازم است که کارشناسان و مسئولین کشور نسبت به وضع قوانین توجه بیشتری بپردازند که در جهت نیاز های مشروع مردم باشد و مردم در چهار چوب قانون حرکت کنند، بطور مثال : اگر در مرز استان سیستان وبلوچستان، ورود و خروج قاچاق کالا ( غیر از مواد مخدر ) زیاد است، از طریق بعضی مکانیز مها با آن در حد نیاز قانونی بر خورد بشود .

افرادی که مثلا در جامعه خود مشغول به فراگرفتن علم هستند ، اگر که محدودیت های غیر طبیعی و غیر معقول، حتی در چهار چوب قانون باشند، و هر چند وقت یک بار اصلا حات قانونی برای نیاز های جدید مردم صورت نگیرد ، قطعا امور غیر قانونی از جامعه سر می زند و دولت با آن بر خورد می کند که این یاس و برخوردگی باعث نوعی مهاجرت از کشور ها می گردد. در بخش دانشمندان و فارغ التحصیلان دانشگاهها ، فرار مغز ها صورت می گیرد، و در بخش سرمایه داران ، فرار سرمایه را خواهیم داشت ، لذا سرمایه و علم که بستون اصلی تحول و توسعه یک جامعه می باشند ؛ مجبور می شوند به کشور های دیگر مهاجرت کنند و آنجا باعث پیشرفت آن کشورها بشوند . همین امر باعث می شود که هرگز شاید نخواهند به کشور خود برگردند، این همان چیزی است که جامع ما از آن تعبیری به عنوان « فرار مغز ها » یا « فرار سرمایه» کرده است.

لذا مدیریت جامعه می تواند با به کار گیری ابزار های مدیریتی مانع از خروج سرمایه و مغز از این گونه کشور ها بشود . اگر چنین بشود و مسئولین رسیدگی های لازم را انجام دهند ؛ جامعه خیلی بهتر از آنچه که در زمان حال است ؛ می شد.

جوانان  در سایر مسائل با مشکل مواجه هستند، مثلا بیکاری، یا ازدواج که بعضی ها در مورد این مسئله خیلی رنج می برند و این مشکل را در مقابل چشمانشان همچون کوهی بلند تصور می کنند که برداشتن آن بسیار دشوار است.

بعضی افراد پیش بینی کرده اند که کشور های توسعه نیافته و جهان سوم حداقل500 یا 600 سال از کشور های توسعه یافته فاصله دارند... هر کجا که پیشرفت علم وتکنولوژی بیشتر است ؛ مغز ها و سرمایه داران به همانجا فرار می کنند...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 5 اسفند1385ساعت 17:0  توسط بلوچ آکادمیست  |