تبليغاتX
Baloch Academy Of Humanities - مصاحبه آكادمي علوم انساني بلوچ ايران با محب الله نوري 2 Welcome to the First Online Baloch Academy of Humanities

Copyright © balochacademy.org 2006

به اولین آکادمی اینترنتی علوم انسانی بلوچ خوش آمدید

مصاحبه آكادمي علوم انساني بلوچ ايران با محب الله نوري 2

 

...ادامه مصاحبه با محب الله نوری

اول، عصربسته: اين دوره كه از زمان احمد شاه بابا فرمانرواي مقتدر و موسس افغانستان معاصر آغاز ميشود از نشانه هاي بارز آن حكومت هاي شاهي يا سلطنتي است كه با تباني استبداد داخلي  و استعمار خارجي  و ثبات سياسي ناپايدار همراه بوده است كه تا(1358 ه ش )ادامه پيدا ميكند و در تمام تقريباًً اين دو قرن بجز دوران شخص احمد شاه بابا كه افق ديد مردم كشور فراتر از محدوده جغرافياي امروزي كشور به بيرون از مرزها انكشاف و انحراف  كرد و نيز دو جرقه كوتاه كه جرقه اولي با شاه امان الله خان گيرنده استقلال افغانستان در(1919) از برتانيه بود كه اين هم با كم تجربگي و حركت عجوله توام بود و جرقه دومي با بغاوت دليرانه سردار محمد داود خان براي پايان دادن به آخرين سلاله نظام سلطنتي شاهي و بنيانگذاري نخستين جمهوري نيم بند بود كه اگرچه عمر كوتاه و ضعفهاي زيادي داشت اما به يقين آرزوها و پلان هاي زيادي را براي عمران و باسازي افغانستان به ارمغان گذاشت.

دوم، عصرباز: اين دوره تاريخي كه بجاست عصر باز گفته شود با سقوط جمهوري محمد داود خان فقيد و ظهور ايدئولوژي هاي كمونيستي (رژيم هاي توتالتر كمونيستي خلق و پرچم) بنيادگرايي اسلامي (رژيم  مجاهدين) راديكالسيم اسلامي (رژيم  تندور طالبان) مردم سالاري اغواگرانه (رژيم غربگراي فعلي به رهبري حامدكرزي) از نشانه هاي بارز اين دوره گرايش هاي افراطي و تفريطي در جهت اسلام گرايي و اسلام زدايي است به اين ترتيب كه  رژيم هاي خلق و پرچم مبتني بر انديشه توتالتر كمونيستي با شعار براندازي رژيم فيوداليزم و مقابله در برابر كپيتالييسم و امپرياليزم؛ و رژيم فعلي با الهام از بنيادگرايي و تندروي غربي بنام دموكراتيزه كردن با اين تفاوت كه  اولي به صورت واضح و دومي بصورت نامريي و غيرمستقيم  و هر دو در جهت هدف واحد"اسلام زدايي مفرط"خط نزولي خود را يكي پيموده و ديگري ميپيمايد. و رژيم هاي مجاهدين و طالبان كه برعكس اين دو يكي در خط بنيادگرايي اسلامي  و ديگري در خط راديكاليسم اسلامي هر دو در جهت "كم تجربگي اسلامي و اسلام گرايي مفرط" حركت كردند.

اما اينكه عامل عدم ثبات سياسي و ظهور و تداوم نظام هاي  سلطنتي شاهي و توتالتر و تندرو در افغانستان چه بود كه در مورد نوع اول نبايد فراموش كرد كه در آنزمان نه در افغانستان بلكه در تمام كشورهاي منطقه و حتي در تمام جهان نوع نظام ايده ال مردم نظام هاي سلطنتي يا شاهي بود كه در دراز مدت جاي خود را به نظام هاي مشروطه و بالاخره تا اينكه شعله نظام هاي سلطنتي جمع نظام هاي كمونيستي و فاشيستي و امپراليستي خاموش و گل اقبال نظام هاي دموكراتيك و لبرال دموكراسي شكوفت و نيز بعيد نخواهد بود كه اين نيز با تمام  جذابيت كه دارند بزودي جاي خود را به نظام هاي جديد كه عقل كنجكاو بشر در پي آنست تعويض نكنند. پس يك دليل همان روند طبيعي بود كه دركشورهاي همسايه ما هم جريان داشت و دليل دوم خود نظام قبيله و جغرافياي محدود و فرهنگ  بسته، و كمبود سواد و دانش عمومي بود كه ميتوانست توجيه گر حضور نظام هاي استبدادي باشند و عامل ديگر استعمار خارجي در تباني با استبداد داخلي بود كه در طول تاريخ حامي درجه يك اين نوع رژيم ها بودند و هنوز هم در خيلي از كشورها از اينگونه رژيم هاي استبدادي و نامردمي حمايت ميكنند.

سوم، نسل باران: زير مجموعه اين دو دوره عمده تاريخي نسلي بودند كه چون بارانهاي بهاري در پي فرصت هاي براي آبياري جوانه هاي تفكر روشنگري و ترقي خواهي ظهور ميكردند اما متاسفانه در اسرع وقت بهاي تلاشهاي طاقت فرساي شان توسط زمستانيان دژخيم و تابستانيان جهنمي اين دو عصر نامبرده  چون فصل خزان زرد، خشك  و بي حاصل ميگرديدند. "نسل باران" در كشور ما با جنبش علما آغاز يافته بود و تا زمان اميرعبدالرحمن خان با "انجمن علماي” روشنفكر ادامه يافته كه به قول حبيبي تاريخ نويس افغان:"هدف عالي اين روشنفكران همانا بيدار ساختن مردم و آشنايي با مدنيت جديد و وقايع تازه دنيا بود" و "انجمن سراج الاخبار" كه در عهد امير حبيب الله خان بوجود آمده بود و هدف آن اخذ و پخش افكار نو از سراسر جهان و بخصوص جهان اسلام بود توسط استعمارگران انگليسي اين جريان متوقف شد و پس از اين جنبش مشروطيت اول و دوم  مثل جنبش مشروطيت در ايران و مصر در ادامه فعاليتهاي سيد جمال نيز در افغانستان  بوجود آمدند و آخرين سلاله تاثير تفكر سيد جمال الدين  به دهه پنجم قرن بيستم و تشكيل "نهضت اسلامي" در افغانستان ميرسد كه بوسيله عده ای از استادان دانشگاه كابل از مصر به افغانستان آورده شد، چنانچه فرهنگ علوم سياسي آكسفورد نيز بر اين گفته تاكيد ميدارد:"اسلام گرايي درحيات ديني افغانستان يك تحول نسبتاً متاخر است و در اواخر دهه 1950 كه ازسوي افغانهايي كه بعدها رهبران گروههاي گوناگون مجاهدين شدند و در دانشگاه الازهر در قاهره تحصيل كرده و انديشه هاي اخوان المسلمين را بخود گرفته بودند؛ بعنوان يك چالش در برابر دولت سكولار ظهوركردند." و سپس اكثر نسل جوان افغانستان آگاهانه يا غيرآگاهانه بدنبال اين افكار بودند بگونه اي كه اين جريان اكنون به دسته هاي "خاموش"، منحرف و خسته متفرق شده اند كه اعاده و بازسازي آن بزودي كاري است دشوار.

بلوچ آكادميست: آقاي نوري، طالبان چگونه درافغانستان بوجود آمدند و علت بوجود آمدن آنها چه بود؟

محب الله نوري: اجازه بدهيد  به اين سوال وارونه پاسخ بگويم، به اين صورت كه ابتدا جز دوم  يعني علت بوجود آمدن طالبان  و  سپس  به جز اول يعني چگونه بوجود آمدن آنها را بگويم.

علت بوجود آمدن طالبان: عامل اول، به نظر من،  نارضايي مردمي بود كه با خيزش عظيم و انقلاب بي سابقه براي رسيدن به دو هدف مشخص برخاسته بودند. يك، اخراج اشغالگران روسي و اعاده استقلال كشور و دوم تحقق يك نظام اسلامي در كشور.

اينكه كساني را كه مردم حمايت ميليوني و پرشور كرده بودند آيا بر خلاف تعهدات شان از عهده دو مسووليت سنگين كه  از جانب مردم بردوش گرفته بودند برآمدند يا خير گزينه اول بلي و گزينه دومي قرباني تفرقه، جنگهاي داخلي و زمينه سازي براي دخالت اجانب و در نيتجه سلب حمايت مردم و سبب ظهور طالبان گرديد.

عامل دوم، تداوم جنگهاي داخلي و ايجاد شكاف قومي و بهره برداري كشورهاي ذينفع در قضيه افغانستان بود.

اما نبايد فراموش كرد كه دو عامل نه اينكه مردم افغانستان را معتقد به ايجاد نيروي جديد تحت نام طالبان كرده باشد بلكه فقط باعث شد كه مردم حمايت شان را از مجاهدين تا در بسا نقاط كشور پس بگيرند كه اين خود زمينه را براي حاميان و ايجاد گران طالبان مساعد ساخت.

عامل سوم، طرح كنفدراسيون مشترك بين پاكستان و افغانستان بود كه بزودي اين ابتكار و رويا را قبايل دو طرف مرز از چنگ طراحان آن ربودند و برخلاف انگيزه اصلي طراحان كه با انگيزش مذهبي و نژادي اين ازدواج ناميمون كه در تاريخ اسلام بي سابقه است معجوني شد از يك جريان مبهم و پيچيده كه با پيوند يافتن تندروان  ازبك ،عرب ،چچين و القاعده  ساختار پيچيده تر يافت.

عامل چهارم، اهميت منطقه اي  و استراتژيك افغانستان هم براي كشورهاي منطقه و هم براي بازيگران بين المللي از دلچسپي خاصي برخوردار بوده نه از بابت محض منفعت اقتصادي (خط نفت و گاز) يا پيوند دهي كشورهاي خاورميانه با آسياي مركزي كه اين نيز اهميت زياد دارد بلكه از لحاظ بدست گرفتن سر رشته بي ثباتي سياسي و امنيتي كشورهاي منطقه و انحراف افكار عمومي از فساد و مكر بازيگران بين المللي چه در كشورهاي خودشان و چه در كشورهاي ديگر كه خشم افكار عمومي جهاني را درپي داشته است  و به اين  صورت جلوگيري از بروز و انفجار ناشي از مشكلات دروني.

عامل پنجم، كه عامل عمده هم ميتواند باشد موضوع  تندروي غربي و الهام بنياد گرايانه كه حتي منجر به ايجاد ترورسيم بين المللي به عنوان يك واكنش به گستره جهان شد و آن فشارهاي تندروانه و عجولانه اي بود كه در اين سالهاي اخير بازيگران غربي چه بصورت آشكار و يا پنهان در دستور كار خودشان قرار داده بودند و براي رسيدن به آن نهايت سرعت و شدت را بخرج دادند و آن طرح هاي نظم نوين جهاني، خاورميانه بزرگ، اصلاح ساختاري، شعار تحقق دموكراسي و تلاش براي سوار شدن بر موج روزافزون و طبيعي جهاني شدن و كنترل و هدايت و استفاده از آن در جهت منافع خودي و به بهانه اين "شعارهاي خوب با اراده باطل"، قصد اعمال فشار، دخالت و تلاش براي حذف نيروهاي روشنفكر و مردمي و خودي كه به جرم ديگر انديشي با وجود پايگاه مردمي شان بايد منزوي و تضعيف ميشدند و تا حدي كه با همان برنامه هاي اصلاحي غرب اين ها رفتند كه به قدرت برسند ولي پس از اينكه متوجه شدند با دموكراسي و آراي مردم  همان آله فشار خودشان باز هم اين ها موفق ميشوند نگران شدند و بر اين شدند كه خودشان مستقيماً دست بكار شوند و افراد مورد نظرشان را بايد با زور پول و چماق هم كه ميشود به قدرت برسانند ولي براي توجيه اعمال شان بايست افكار عمومي جهان را قانع ميساختند و ابزار نيرومند مشروعيت در اختيار ميداشتند و اين ابزار همان عده مردم يا ساخته و پرداخته خودشان و يا هم كساني بودند كه در يك عكس العمل خشمگينانه با الهام از تندروي بنيادگرايان غربي برانگيخته شده بودند، گروهاي كه با استفاده از سرنوشت روشنگران اسلامي كه با چشمان خود شاهد هر گونه حق كشي و حق تلفي هستند كه حتي غربيان با معيارهاي ساخته دست خودشان كوچك ترين حقي براي آنها قايل نيستند و برعكس همواره به تحقير، فشار، انزوا و ظبط سرمايه هاي آنها و سركوب آنها توسط حكومت هاي مزدور و دست نشانده ادامه دادند كه تا اينكه همانطوري كه غرب در پي ابزار نيرومند بودند تندروان هم در كشورهاي اسلامي از اين وضعيت به عنوان ابزار نيرومند استفاده كردند و حرف شان در ميان نسل جوان احساساتي خريدار پيدا كرد و بعد اين گروه ناراضي كه در كشورهاي خودشان قادر به دريافت اسلحه نبودند به پاكستان آمدند و از آنجا با استفاده از جو جنگي وارد افغانستان شدند و به همان آرزوي ديرين شان كه دست يابي به اسلحه بود رسيدند و بعد اين دسته ناراضيان هم كه درپي رسيدن به اين هدف از مدتها پيش كوشيده بودند شكي نيست خودشان در بوجود آوردن و حمايت طالبان نقش بازي كرده باشند.

اينكه طالبان چگونه بوجود آمدند، اگرچه سخت است راجع به طراحان اصلي طالبان سخن گفت اما اظهارات بعضي مقامات پاكستان از جمله بي نظير بوتو و جنرال حميد گل ريس اسبق امنيت ملي  پاكستان با حمايت و دوستي سعودي و آمريكا كه هر دو معتقد بودند پاكستان نماينده اسلام در منطقه است بدون شك بيان چگونگي ايجاد، حمايت و ظهور طالبان را تا تصرف اكثريت خاك افغانستان آسان ميسازد. فكر ميكنم همين ها در تباني با يكديگر و انگيزش احساسات نژادي و مذهبي قبايل دو طرف مرز، آواره گان رواني و طلاب مدارس ديني كه آنها  از اوضاع حاكم بركشور رنج ميبردند توانستند طالبان را ايجاد كنند. چون عزم پاكستان بر اين بود كه رژيمي كه در افغانستان بوجود ميايد بايد به حيث برادر كوچك، برادري بزرگ دولت پاكستان را قبول داشته باشد و اين حداقل خواسته دولت پاكستان از دولتهاي افغانستان است، چيزيكه مجاهدين مخالف آن بودند.

بلوچ آكادميست:  تقريباً تمام افراطيون سني مذهب بر اين عقيده بوده اند كه رژيم طالبان در افغانستان علل بوجود آوردن صلح و آرامش بوده است. نظر شما در اين خصوص چيست؟

محب الله نوري: شايد افراطيون سني و غير سني از آنها حمايت كرده باشند و هنوز هم حمايت كنند اما علما و دانشمندان بزرگ جهان اسلام مثل دكتر محمد يوسف قرضاوي از اول تا آخر نه از طالبان و نه از القاعده  نه تنها حمايت نكردند بلكه ضمن رد آنها فردي چون ملا عمر را اصلاً شايسته چنين عنواني نميدانستند، به همين خاطر و بخاطر اعتدال كه در نظريات فقهي قرضاوي وجود دارد حتي در زمان حاكيمت شان از خواندن كتابهاي ايشان مردم را در افغانستان منع كرده بودند، در غير آن آرامش و صلح بر سر قبور مردم سركوب شده در زير شلاقهاي بي رحم طالبان چه معني ميتوانست داشته باشد. چون اين چيزي است كه در مدت كوتاهي از زنداني بودن من توسط اين رژيم شاهد آن بودم. در آن وقت سن من زير 17سال بود و من خود شاهد زنداني شدن هزاران غير نظامي، زراعت پيشه ، دكاندار و كسبه كار بودم كه يگانه نان آور خانواده هاي شان بودند و حتي بعضاً فريادهاي تلخ ناك را ميشنيدم.  وقتي سرم را از پنجره بيرون ميكردم مي ديدم روي صحن حيات حتي علماي ديني را زير شلاق گرفته اند.

طالبان طوري بودند كه به آبرو و شخصيت، ميزان جرم ادله مستند و سن و سال و حتي مجرم اصلي  اعتنا نداشتند. براي زنداني كردن و شكنجه همين كافي بود كه كسي بگويد فلان آدم اسلحه دارد و حتي تا حدي كه عده مردم فقير و غير نظامي افراد مسن و اطفال را زنداني كرده بودند كه هيچگونه دليلي براي زنداني شدن و شكنجه آنها وجود نداشت كه آنها اكثر از ناحيه سر، دست و پا و گردن و يا از ناحيه يكي ازاعضاي بدن شان بر اثر ضرب و شتم شديد مجروح شده بودند.

اجازه بدهيد خاطره اي از دوران زنداني بودن خودم كه شاهد شكنجه توسط طالبان بوده ام داستاني را بگويم كه نقل آن نشان خواهد داد كه طالبان حتي قادر به تشخيص دوست و دشمن شان نبودند و بعضا ًدچار حركات و اعمال جنون آميز ميشدند، مثلاً حاجي مامور افغان  يكي از قوماندانان سرشناس ولايت تخار و او كسي بود كه پيشتر از هر كسي پرچم طالبان را در آن شهر برافراشته بود، وقتي طالبان شهر تالقان مركز ولايت تخار را تصرف كردند همزمان با زنداني شدن من وعده از اقاريب نزديك مان  اين حمايتگر سرسخت را نيز به زندان آورده بودند بجرم اينكه پسرش در جناح مخالف قرار داشت، او را شديداً مورد ضرب و شتم قرارداده بودند تا حدي كه او خودش با فرياد تقاضا كرده بود  براي يك دقيقه رهايش كنند پيشنهادي دارد و بعد پيشنهادش اين بود كه "بجاي اينكه بر سر و دست و پا و سينه ام ميزنيد بهتر است بر دهانم بزنيد چون من با اين دهان شما را زياد تعريف و حمايت و تبليغ  كرده بودم." آنچه اشاره كردم گوشه اي از اين ماجرا بود و نميخواهم به عنوان كسيكه خود زنداني شده بودم بيشتر از اين در مورد طالبان قضاوت كنم. صحنه هاي  وحشيانه اي در آن زمان  جريان داشت كه نه تنها وجود صلح و امنيت را منتفي ميساخت بلكه حتي بيان آن يك كتاب جداگانه ميخواهد كه فعلاً در گنجايش اين مصاحبه نيست.

بلوچ آكادميست: شرايط زنان و دختران  در افغانستان زمان طالبان را چگونه ارزيابي ميكنيد؟

محب الله نوري: طالبان با يك نگاه بسته و كاملاً دگم انديشانه و با تفسير نادرست از قوانين اسلام عرصه را از هر لحاظ بر زنان بسته بودند بطوري كه حضور سياسي و فرهنگي و اقتصادي آنها را بطور قاطع ممنوع اعلان كرده و خروج آنها را به بيرون از منزل مشروط به محرم شرعي كرده بودند كه بعضاً خانم هاي بي شوهر و دختران بدون  پدر كه تعداد شان در افغانستان كم نيست و يگانه نان آور خانواده هاي بي سرپرست شان بودند باعث شده بود كه يك بحران بوجود بيايد و به اين صورت آنها را بطور شديد در چهارديواري خانه هاي محدود شكنجه ميكردند.

طالبان تحصيل زنان را به نحوي محدود كرده بودند و مكاتب دختران را مسدود اعلان كرده و حتي كسانيكه در ميان خود طالبان اين كار را زياده روي بي حد و حصر ميدانستند سركوب و محكوم به شكنجه ميكردند. تفسير غير عقلاني طالبان از شريعت اسلام و تطبيق آن با زور كيبل و بصورت غيرعادلانه بدون دليل موجه و اسناد و مدارك لازم شرعي باعث شده بود كه حتي در اجراي قوانين اسلامي بدون درك شرايط و زمان مثل فقر و تنگ دستي و جنگ، آواره گي و بي سرپناهي عده ي زياد از خانواده ها، در نظر گرفته نشود... اما طراحان اين برنامه ها كه در بيرون از مرزها قرار داشتند بكار خودشان آگاه بودند و ميدانستند كه پيامد اين كار چيست و آنرا ميخواستند.  

بلوچ آكادميست:  حدود چند درصد مردم افغانستان تحصيلكرده هستند؟

محب الله نوري: اگر منظورتان تعداد افراديكه قادر به خواندن و نوشتن هستند باشد، تعدادشان  شايد به 45% برسد. اما اگر محض تحصيلكرده گان، عده آنها محدود است شايد  بطور تقريبي بتوان گفت 20%.

بلوچ آكادميست:  وضعيت فعلي درافغانستان در مقايسه با زمان طالبان چگونه است؟ 

محب الله نوري: اصلا قابل مقايسه نيست. تحول فوق العاده اي رخ داده است از هر لحاظ. در زمان طالبان سيستم اداري افغانستان بشكل ديوان هاي قرون وسطي اداره ميشد و نيز جنگهاي سه دهه كاملا آنرا فلج كرده بود.

اما اكنون درحال بازسازي شدن است، آسفالت سركهاي حلقوي افغانستان درحال تكميل شدن است، اگرچه انرژي كه تاكنون خريداري و يا توليد شده كاملاً ناكافي است ولي پروژه هاي ديگر در راه است، آمار بيسوادي كاهش يافته و بر تعداد تحصيلكرده گان افزوده شده و خيلي از مهاجرين به خانه هاي شان برگشته اند، حضور زنان در عرصه مختلف سياسي و اقتصادي و فرهنگي اگرچه بشكل سمبوليك است ولي روزافزون است.

اقتصاد و پول افغاني اگرچه با تكيه بر خارجي ها كه به نظر بنده تكيه گاه قابل اعتمادي نخواهد بود ولي لااقل در حال رشد نسبي هست. دموكراسي، آزادي بيان و تحقق جامعه مدني شعارهاي گرم و نان آور روشنفكران و تحصيلكرده گان افغانستان قرار گرفته است. ولي اين ولو شعار گونه و مقطعي هم باشد ميتواند از نقاط بارز تفاوت بين رژيم فعلي با طالبان باشد. فضاي خفقان آوري كه توسط طالبان علنا به اجرا در ميامد لااقل در رژيم فعلي مخفي و غير مستقيم و مرموزانه اعمال ميشود چنانچه اين خفقان را از ناحيه تضعيف نيروهاي خودي و ملي انديش و حمايت گروهاي غربگرا عملاً ميتوان مشاهده كرد و دركل ميتوان در مقايسه اين دو رژيم يكنوع افراط و تفريط را به عنوان تفاوت عمده نامبرد كه طالبان افراطي و رژيم فعلي برعكس تفريطي عمل ميكند.

بلوچ آكادميست: طالبان در روابط سياسي خود با كشورهاي همسايه ايران و پاكستان چگونه عمل ميكردند؟

محب الله نوري:  طالبان در روابط سياسي شان بجز پاكستان و سعودي و شايد بعضي كشورهاي محدود ديگر با همه جهان بخصوص كشورهاي آسياي ميانه اي و ايران روابط خصمانه داشتند  تا حدي كه چندين بار در شهرهاي مرزي ايران تحركاتي را به راه انداختند اما ايران در آن وقت با نگراني زياد مجبور به صبر و سكوت بود. اما امروزه وضعيت طالبان و تحليل روابط طالبان با كشورهاي ديگر بسيار سخت است.

بلوچ آكادميست: حمايت كننده گان اصلي طالبان چه كساني بودند؟

محب الله نوري: طالبان دو نوع حمايت كننده داشتند، يكي حمايت كننده گان مستقيم مثل پاكستان و گروه هاي تندور بشمول القاعده و دوم حمايت كنندگان غير مستقيم يا بوالواسطه مثل سعودي و آمريكا.

حمايت كننده هاي دسته اول مثل پاكستان در پي تحقق كنفدراسيون و يا حتي در پي روياي ادغام افغانستان به عنوان يك صبحه در خاك پاكستان بود و يا حداقل خواهان پايان دادن به ادعاي هاي ارضي افغانستان و از جمله مسله خط ديورند و يا هم دسترسي به  نفت و گاز و بازارهاي آسياي ميانه  بود، اما گروه تندرو بخاطر نجات از تعيقب و آزار حكومت خودي و سازمان هاي امنيتي كشورهاي خارجي  و دست يافتن به اسلحه و نقطه اي كه بتوانند از آنجا بر عليه كشورهاي تعقيب كننده كاري انجام دهند بودند.

اما گروه دوم كه حمايت كنندگان غير مستقيم بودند در قدم اول هر دو معتقد بودند كه دولت پاكستان نماينده جهان اسلام در منطقه هست، و در گام دوم ميتوان گفت سعودي در پي تقويت اسلام گرايي و آمريكا در پي تضعيف آن هر دو علاقمند جهت دادن اين گروه ازطريق پاكستان در جهت اهداف مورد نظر خود بودند كه در نهايت آمريكا علاقمند بدنام سازي اسلام و نيز بحراني سازي منطقه و زمينه سازي براي اعمال فشار بر آنها تا بدست گرفتن سر رشته هدايت اعمال دولت هاي منطقه را منظور داشت، چيزي كه اكنون ظاهراً به آن دست يافته است.

بلوچ آكادميست: آيا ممكن است كه طالبان دوباره قدرت را بدست گيرند، اگر بلي چرا و اگر خير چرا؟

محب الله نوري: اگر چه موفقيت دوباره طالبان با توجه به خاطرات تلخ مردم از دوران حاكميت شان بعيد به نظر ميرسد، اما نارضايتي شديد مردم از فساد در درون دستگاه رژيم فعلي  و ناتواني اش در محدود كردن عملكرد خود سرانه نيروهاي خارجي و از آن گذشته حضور نيروهاي خارجي در كشور و ناتواني اين نيروها در برقراري صلح و امنيت و تداوم جنگها در جنوب كشور كه روزانه قرباني شدن صدها غير نظامي را در پي دارد و ممكن است حمايت بيشتر مسلمانان را در قبال داشته باشد و نيز حمايت مادي و معنوي و پيدا و پنهان پاكستان و سعودي از طالبان و كنار زدن گروه هاي مجاهدين كه هنوز هم از پايگاه قوي مردمي برخوردار هستند و بي مهري دولت و حاميانش نسبت به اين گروه ها همه را ميتوان از جمله عواملي بر شمرد كه ميتواند بازگشت دوباره طالبان را مقدور بسازد و نيز احتمال ديگر كه به عنوان يكي از عوامل و مجراي برگشت دوباره طالبان نبايد فراموش كنيم اين است كه براي حاميان غربي دولت كرزي اصلاً مهم نيست كه منافع اش در وجود چه كسي تامين شود و اگر نتوانند از عهده حل مشكلات افغانستان خودشان مستقيم برآيند بعيد نيست كه بسراغ همان آخرين گزينه بروند يعني معامله با طالبان كه اين نيز ميتواند دوباره طالبان را به قدرت برگرداند.

بلوچ آكادميست: آيا مردم افغانستان امروز از دولت كرزاي راضي هستند يا خير، يا به تعبيري ديگر آیا حكومت طالبان را ترجيح ميدهند؟

محب الله نوري: دولت افغانستان از باب آغاز يك جريان بازسازي و نوسازي و گشودن افق هاي بازتر مدتي براي همه مايه اميده شده بود اما همانطوري كه عرض نمودم ناتواني اش در برقراري توازن و اتخاذ سياست هاي داخلي و خارجي مستقل و ناتواني اش در كنترل اعمال خودسرانه نيروهاي خارجي، كنترل فساد در دوران دستگاه دولت و از آن گذشته قسمتيكه قبلا عرض کردم تضعيف مخالفين درجه يك طالبان در نظام از پايگاه  مردمي قوي برخوردار هستند باعث شده است كه ديگر آن جذابيت اوليه را در ميان مردم نداشته باشد بخصوص برخورد واضح ايدئولوژيكي در برابر يك گروه بومي انديش و تقويت و حمايت نيروهاي غرب آمده و تشديد انگيزه هاي قومي از جمله برنامه هاي نامعقول بود كه باعث شد جنگها در جنوب كشور شعله ورتر شود و مردم خشمگين و طالبان نيرومندتر شوند.  

بلوچ آكادميست: علت عقب ماندگي افغانستان را  در چه ميدانيد؟

محب الله نوري: غالباً علل عقب ماندگي افغانستان را بايست در عوامل ذيل جستجو كرد:

حضور بالنوبه استبداد داخلي و استعمارخارجي.

نبود حكومت هاي مركزي قوي و ناكارآمدي دولتهاي مركزي.

اضمحلال زير ساخت هاي اقتصادي  و سيستم اداري و حقوقي.

كمبود سواد و دانش عمومي و تضعيف و يا حداقل بي كيفيت  شدن معارف و تحصيلات عالي در كشور.

عدم انكشاف زراعت افغانستان ناشي ازعدم دسترسي كشاورزان به وسايل مدرن.  

عدم استخراج منابع معدني و زير زميني افغانستان.

عاطل و باطل ماندن نيروي انساني.

عدم جمع آوري ماليات و عوايد و تبديل شدن افغانستان به يك بازار فروش و مستهليك اموال قيمتي كه در بدل آن خود افغانستان هيچگونه صادراتي نداشت.

وجود تفكر و ساختارهاي كهنه و فرسوده اي سنتي  و يا تحميلي وارادتي در اين كشور.

چشم پوشي، جلوگيري و يا حتي سركوب مهمترين خواسته مردم يعني عدم تحقق نوع نظام سياسي مورد نظر مردم و برعكس تلاشهاي ناكام براي برقراري نظام هاي نامردمي كه مردم همواره در برابر آن ايستادگي كردند.

وجود عوامل تضعيف كننده و عناصر تجزيه طلب در داخل جامعه افغانستان.

جنگهاي داخلي بخصوص جنگ سه دهه اخير در اين كشور و ناشي از آن  انزوا و محروميت  افغانستان از تمام پيشرفت هاي نوين.

بلوچ آكادميست: منبع درآمد اقتصادي افغانستان چه ميباشد و نقش كشت خشخاش در اين كشور در زمان طالبان و قبل از آن و بعد از آن چگونه بوده است؟

محب الله نوري: اگرچه منبع درآمد و عايدات اقتصادي افغانستان بايد با تكيه بر زراعت، استخراج منابع طبيعي، جمع آوري ماليات، تقويت توليدات و صنايع داخلي و جلوگيري از ورود اموال قيمتي بايست به پيش ميرفت اما در حال حاضر تحميل الگوي اقتصادي غرب يعني بازار آزاد همه چيز را برهم زده است و يگانه منبع تامين كننده حوايج در اين كشور تكيه به كمك هاي اين كشور و آن كشور خارجي هست كه آنهم از قبل بايد با پروپوزلي در جهت اهداف دراز مدت آنها جهت داده شود و در غير آن به جيب چند تن از مزدوران دست نشانده آنها در موسسات و دواير دولتي ريخته ميشود.  بايد گفت متاسفانه اقتصاد افغانستان از تكيه گاه  نيرومندي برخوردار نبوده و رشدي كه در اين سالهاي اخير داشته است بستگي به حضور مقطعي نيروهاي خارجي و كمك كشورهاي ذينفع دارد كه اينگونه رشد كاذب و نامتوازن از نظر اقتصادي آينده را براي نسلهاي بعدي تبديل به جهنم خواهد ساخت.

كشت خشخاش در افغانستان اگرچه يك پديده نو است ولي با تقاضاي بازارهاي غربي و قاچاقبران حرفه اي و بين المللي سازماندهي و آغاز شد. در زمان مجاهدين كم بود. در زمان طالبان به عنوان يكي از منابع عوايد سرشار از آن استفاده ميشد و طالبان بگمان اينكه از طريق كشت خشخاش ضمن افزايش درآمد خودشان ميتوانند به كشورهاي متقاضي ضربه وارد كنند اين پديده را تشويق كردند.

بعد از طالبان اشخاص و افراد زيادي توانستند روابط زنجيروي خود را با مافياي بين المللي كه آنها خود متقاضي و انگيزنده عمده و حاميان قوي كشت خشخاش در افغانستان بودند اين پديده را ترويج بيشتر دهند و عده ای از مردم بي كار فقير و بي سرنوشت را قرباني آن بسازند و فكر نميكنم  كه اين روند برخلاف باور عده ای ساده انديش  بتواند  به اقتصاد افغانستان كمكي بكند بلكه بر اين باور هستم كه اين پديده خطرش بزرگتر و گسترده تر از آن است كه نسل فعلي به خطر جدي تر آن در اين  زمان  پي ببرد چون بعيد نيست كه حكومت هاي آينده افغانستان در دست اين گروه قرار بگيرد و مثل كه در حال حاضر هم خيلي از اين قاچاقبران عمده در دولت كرزاي پست هاي بلند دولتي را اشغال كرده اند روز به روز برقدرت شان افزوده ميشود.

بلوچ آكادميست: مدينه فاضله طالبان در افغانستان چه بوده است، به عبارت ديگر افغانستان چه نداشته است كه آنان ميخواستند بوجود بياورند؟

محب الله نوري: واضح است كه طالبان با شعار اسلام  و به گمان تحقق يك نظام اسلامي و آنهم از نوع خلافت اسلامي بودند كه در فرصت كوتاه بتواند مرزهاي آسياي مركزي را درنورديده و تمام جهان اسلام را  به رهبري فردي بنام اميرالمومنين ملا محمد عمر بسيج  نموده و بزودي از مرزهاي چين و روس تا قلب اروپا و آمريكا پيش روي كنند و همه را مغلوب و مقهور خودشان بسازند و اين رويايي بود كه تا زمان تسخير پايتخت و سرازير شدن صدها جنگجوي ازبك و عرب و به ويژه رهبري القاعده در سر نداشتند اما به نظر ميرسد كه با آمدن اين گروه ها اعتماد به نفس كاذب به طالبان دست داد كه گويا ميتوانند بجايي برسند كه بعد از مدتي در احساسات نامتجانس قومي و مذهبي هم خدا و هم خرما غرق شدند.

مردم افغانستان كه با اكثريت قاطع قرنها خواهان تحقق يك نظام اسلامي درافغانستان بودند عقده ناتواني مجاهدين در برداشتن اين مسوليت به طالبان مشروعيت حضور مقطعي داد.

عطش اسلام خواهي مردم در حدي است كه در غايت امر سعي كردند تا حتي حداقل رژيم كرزاي را باز هم با پسوند اسلامي تحمل كنند.

بلوچ آكادميست: آقاي نوري از نظريات شما بسيار استفاده كرديم و از وقتي كه به ما داديد بسيار متشكريم.

محب الله نوري: من هم از گردانندگان اين وب سايت علوم انساني و از خوانندگان و بازديدكنندگان اين مصاحبه بسيار تشكر ميكنم.

 

www.balochacademy.org  آكادمي علوم انساني بلوچ ايران

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 آذر1387ساعت 22:49  توسط بلوچ آکادمیست  |