تبليغاتX
Baloch Academy Of Humanities - سوال: من آنم که در آن پدیدار شدم که... Welcome to the First Online Baloch Academy of Humanities

Copyright © balochacademy.org 2006

به اولین آکادمی اینترنتی علوم انسانی بلوچ خوش آمدید

سوال: من آنم که در آن پدیدار شدم که...

 

بازدید کنندگان و خوانندگان محترم وبلاگ آکادمی علوم انسانی، برداشت و تفسیر شما از جمله ذیل چه می باشد؟

نظرات، دیدگاه ها و تحلیل های خود را برای ما ارسال فرمائید. با تشکر: بلوچ آکادمیست.

 

طراح سوال: امید رضا طاهری دانشجوی دوره دکترای تخصصی علوم ادراک و مغز: من آنم که در آن پدیدار شدم که آن خود نمیداند من که هستم. هر چه کوشیدم بدانم که آن کیست و چیست... ناگهان به خود آمدم که آن خود به دنبال آنی دیگر است و رازی است پنهان اندر من و آن.

 

افسانه، دانشجوی لیسانس جامعه شناسی: به نظر من منظور این جمله این است که انسان وقتی به این دنیا می آید میکوشد و تلاش میکند تا بداند که چگونه و چرا این دنیا بوجود آمده، ولی جهان خود همواره به دنبال پیدایش خود میباشد. از طریق پست الکترونیکی.

 

مهری، دانشجوی دکتری رشته انگلیسی: منظور از من، وجود انسان در این جهان است که بوجود آمده. تلاش انسان بر این است که بداند این جهان چگونه بوجود آمده و بوسیله چه کسی. اما این کوشش بیهوده است. چون هر انسان به این نتیجه میرسد که این جهان و طبیعت خودش به دنبال آفریننده خود میگردد و این یک سر است در وجود انسان و جهان که نمیدانند چگونه بوجود آمده اند و چرا. از طریق پرسش و پاسخ.  

رضا، دانشجوی فوق لیسانس بازرگانی: من یعنی همان جهان هستی که چگونه بوجود آمده. چه کسی توانسته آن را بوجود بیاورد و دلیلش از اینکار چه بوده است. من هر چه گشتم تا آن را بفهمم، فهمیدم که همه چیز بدنبال همدیگر است و دلیل وجود این دنیا خود همین بوده است که همه در کنار یکدیگر و به دنبال همدیگر باشند تا بتوانند به همدیگر معنی بدهند. از طریق گفتگوی حضوری.   محمود، دانشجوی دکتری تخصصی دفاع و مطالعات استراتژیکی: "من" در غرور و تکبر خودم پیدا میشود. اگر چنانچه من به این غرور و تکبر خود بیشتر توجه کنم نمیتوانم آنرا بشناسم بلکه بیشتر مجبور میشوم که غرور بیشتری داشته باشم و این غرور باعث میشود من همیشه به دنبال غروری باشم که از حد و اندازه من بیشتر باشد و من دنبال غرور بی خودی باشم که شاید در وجود من نیست و این احتمال راز بزرگ است که هیچ وقت مشخص نخواهد شد. ازطریق پرسش و پاسخ.       ناهید، دانشجوی لیسانس انگلیسی: من در فکر و خیال خودم پنهان شدم چون که هر چه فکر کردم که بدانم آن چیست که در فکر من پنهان است نتوانستم بدانم که آن چیست که ذهن من را مشغول کرده است. آخر به این نتیجه رسیدم که این یک راز پیچیده  است. از طریق پرسش و پاسخ.     نوری (افغانستان)، نویسنده و دانشجوی فوق لیسانس علوم سیاسی: بنام خدا، اگرچه این متن به گونه ای مطرح شده است که پاسخ دادن به آن را دشوار میسازد اما میشود با یک نگرش عرفانی حداقل دیدگاه مورد نظر را میتوان در مورد آن پردازش محدود قائل شد. مریدی درپی مرادی، عاشقی در پی معشوقی، رهروئی در پی پیامبری، کودکی در پی مادری، انسانی در پی جهان، همه از گونه هائی از بیان عرفانی برای این تعبیر هستند و اگر تعبیرمان را در پیوند با متن بخواهیم از لایه های پیچیده و رمز آلود اندکی این جهانی تر سازیم بیان مختصر آن این میشود که انسان بعنوان هدف محوری هستی بعد از آفرینش رمز پدیداری خود را در این هستی جستجو میکند و آنگاه همه پدیده های هستی برایش بازگو میکنند که این جهان و هستی که تو رهروی آن هستی خود در پی دیگری رهروئی میکند و در اینجا به خود آمدن و خود آگاهی ناگهانی با درک اینکه همه چیز که ما در پی آن هستیم خود در پی وگرویده موجود دیگری است و اینکه آغاز شناخت انسانی در بین خود و آفریدگارش میشود. از طریق پرسش و پاسخ.     راهی بلوچ:  در يک واژه آنرا خلاصه ميکنم و آن آزادی است.

میرمرادزهی لیسانس فلسفه: اولین ایده ای که به ذهن من می آید انسانی است در جستجوی هویت خود یا شاید بهتر باشد بگویم بدنبال حقیقت خود. من آنم که در آن پدیدار شدم یعنی با صورت یا ایده انسانی مواجه می شود  که آن خود نمیداند من که هستم ایده انسان ( منطور همان صورت یا فرم است در ارسطو) از مصداق انسان بی خبر است.  در ابتدا در بند تعاریف است که این چیست و چه مفهومی دارد. اما مسیر تفکر یک سو نیست پس به همراهی سوژه و ابژه نظرش جلب می شود. و می گوید ناگهان به خود آمدم که آن خود به دنبال آنی دیگر است . انسانی که به چیزی نیندیشد شاید انسان نباشد...
+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 مهر1386ساعت 19:23  توسط بلوچ آکادمیست  |